درنظر بسياري ، خطاي انسان معناي ضمني تقصير يا سبب را دارد ، امابهتر آنست خطاي انسان را صرفا رويدادي بدانيم كه ميتوان درباره علت آن تحقيق كرد . بهمين علت شايد يكي از بهترين تعاريف ارائه شده دراين باره عبارتست از :
" خطاي انسان تصميم يا رفتار نامناسب يا نامطلوب انسان است كه كارائي ، ايمني ويا عملكرد سيستم را كاهش ميدهد يا بطور بالقوه مي تواند دچار نقصان نمايد ." دراين تعريف دو نكته نهفته است :
1- خطا بر حسب اثر نامطلوب يا اثر بالقوه آن برمعيارهاي سيستم يا بر مردم تعريف ميشود .
2- حتمالازم نيست كه عملي به تنزل عملكرد سيستم بيانجامد تا آن را خطا بحساب بياوريم ، خطايي كه پيش از آسيب رساندن تصحيح شود هم خطا ست.
طرز تلقي غالب ، خطاها را از ناحيه راهبران ميداند درحالي كه افراد قرار گرفته درسازمان درهررده و درهرمرحله ميتوانند مرتكب خطا شوند و بايد بخاطر داشته باشيم كه وقتي ازخطاي انسان سخن ميگوييم بايد كل سيستم را درنظر بگيريم .
نكته قابل توجه در تعريف رفتار نامناسب اينست كه چگونه ميتوان رفتارمناسب يا مطلوب را تعيين كرد . زيرا تعيين آنچه كه بايد خطاي انشان تلقي شود تاحدي اختياري است چراكه ممكن است رفتار مناسب فقط پس از شناسائي خطا تعيين شود (راسموسن1979) روند تحقيق درخصوص حادثه نيز فاكتور مهمي در شناسائي رويدادي است كه رفتار نامناسب تلقي ميگردد . چراكه مامور تحقيق ميتواند به دلخواه خود روند تحقيق را تعريف و دنبال كند ( راسموس1987 )و درعين حال ممكن است عملي خطا محسوب شود ، صرفا به اين سبب كه اين عمل درمحيطي نامساعد انجام مي شود و آشكارسازي و اصلاح رفتار ،پيش از وقوع حادثه ، امكان پذير نيست .
نظر خود را ارسال کنید